|
نوشته شده توسط مجید
|
|
پنجشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۵۸ |
|
نمی دانم وقتی در خیابان های گرم و دود آلود تهران در حرکتید و بقول کارشناسان فن، سفر درون شهری دارید چقدر حواستان پیش درخت های معدود شهرمان می رود که در سکوت خود حرم گرما را تاب می آورند.
طبق آمارهای منتشره گرمای فزاینده، جهانی است و نتیجه گازهای گلخانه ای ... اما هرچه هست حیات گیاهان در این کره خاکی تبدیل شده به پدیده ای لوکس و فانتزی. جنگل را تبدیل می کنیم به کاغذ و میز و صندلی و دکور بعد با افتخار درخت می کاریم و توسعه فضای سبز شهری را افتخار می دانیم. بعد حواسمان نیست که کافی است متوسط دمای این کره آبی رنگ که از دور دل می برد و از نردیک زهره 2درجه بالا تر برود. آن وقت این فضای فانتزی شهری زرد می شود و افسرده و وقتی نگاهش می کنی دلت می گیرد. 1 درجه بالاتر یعنی کمبود آب و فراموشی آبیاری شهری ، یعنی مرگ چنار، یعنی لانه سوخته کبوتر ... یعنی سرمایش بیشتر، یعنی مصرف انرژی بیشتر، یعنی بازهم گرم تر یعنی یک گلخانه واقعی ...
برگردیم به شهر خودمان، گفتم فضای سبز شهری بهتر است بگوییم فضای سبز رنگ شهری که در اواسط فصل گرما دارد زرد می شود، دلت می خواهد آب معدنی که در دست داری بریزی به پای نهال در حال مرگی که به زور در وسط شهر سعی دارد خودش را در بین اسفالت و آب فاضلاب نیتراته شوینده های شهری، سبز نگهدارد.
همه اینها را گفتم که بگویم چنارهای شهرمان که سال پیش آفت گرفت امسال برگریزان گرفته اند و همین طور اگر پیش برود چند سال بعد به جای چنارهای سر در آغوش خیابان ولیعصر-تجریش و شریعتی باید درخت توت بکاریم که کمی سرتق تر است.
فکری به حال درختان چنار بکنیم که دارند یکی یکی از زیر بار زندگی شانه خالی میکنند.
تصاویر: خزان زودرس در پایتخت





|
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
يكشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۳ |
|
قاصدك! هان، چه خبر آوردي؟ از كجا وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، اما، اما گرد بام و در من بيثمر ميگردي
انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك در دل من همه كورند و كرند . . .
قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم ميگريند
اخوان ثالث
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۱۰ |
|
انصافاً باید زودتر از این ها وبلاگ محمد را که تازه از دیار غربت به دیار فرقت برگشته، معرفی می کردم. محمد جزو معدود دوستانی است که همیشه حرف هایش شنیدنی است. هم خوب می داند چه بگوید و هم خوب می گوید. وبلاگش هم که نام با مسمایی دارد خواندنی است؛ از هز دری سخنی. البته تازگی دیر به دیر به روز می شود.
توصیه می کنم سری بزنید: http://shekarchian.blogspot.com
|
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
يكشنبه ۰۱ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۸ |
|
بک روز آفتابی در جنگلی سرسبز خرگوشی بیرون لانه اش نشسته بود و با جدیت مشغول تایپ مطلبی با ماشین تحریر بود. روباهی که از آن حدود رد میشد توجهش جلب شد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
سه شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۵:۲۹ |
|
همه ما بسته به معیارهای شخصیتی و موقعیت هایی که در زندگی داشتیم روابط دوستانه ای با آدم های اطراف خودمون برقرار کردیم. شاید محیط دایره دوستی ها با بزرگ شدن ما بزرگ تر شده و شاید هم چندان تغییری نکرده باشد.
یادم هست در جایی خواندم که اجتماعی ترین افراد بیش از 150 دوست ندارند و اصولاً مدیریت روابط دوستی فراتر از این عدد مقدور نیست. اما واقعاً تعداد بالای دوستان بیانگر رفیق بازی و یک گونه فرار از خود و پنها بردن به سوی دیگران نیست و شاید بیانگر روابط اجتماعی؟
مهم کمیت افراد این دایره نیست مهم احساسی است که تا کنون از کنار این افراد بودن به ما و به آنها دست داده است. شاید دوست داشتن یک نوع برای خود خواستن دیگری و یا گونه ای از خودخواهی باشه. اما تنها خود خواهی قابل احترام و قابل درک برای همه ماست.
|
|
|
|
|
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 3 |