تعداد اعضا

 1 مهمان حاضر

آمار

بازدیدهای محتوا : 1807
خانه روز مره ها خاطره باز
خاطره باز PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط مجید   
چهارشنبه ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۰۶

یکی از دوستان امروز ایمیلی فرستاده که بسیار برام جالب بود. موضوع ایمیل به خاطرات دهه 60 برمی گشت.
این حس که آدم های زیادی که هم دوره تو هستند و امسال که سال 1388 هست در دوره سنی 28 تا 38 زندگی می کنند و از دوره کردن خاطره ها لذت می برند برام خوشایند بود.
دهه 60 دقیقاً اوج جنگ بود. ما که تازه داشتیم دوران کودکی و نوجوانی رو تجربه می کردیم،  بطور مداوم ترس و خطر چاشنی زندگیمون شده بود. البته این شاید بخش خوب ماجراست و حتماً بعضی از هم دوره ای های ما تجربیات تلخ تری دارند که ما کمتر با اون آشنا هستیم.
اما چرا هنوز دوره کردن خاطرات اون دهه لذت بخش هست.
چندی پیش جایی خوندم که یادآوری همراه با حسرت دوران گذشته نشانه ای است از نارضایتی از حال و نداشتن امید و  ...
اگر این فرضیه درست باشه پس چرا ما خاطرات تلخ رو هم ورق می زنیم و برای هم یادآوری میکنیم؟

شاید به قول مجری برنامه نقره که چندی پیش از تلویزیون پخش می شد ما آدم های خاطره بازی هستیم.
شاید اون دوران با همه تلخی هاش، شور کودکی و نوجوانی ما رو به همراه داره،
شاید حضور کسانی که بودند و دیگه نداریمشون باعث دوره اون خاطرات میشه،
شاید آفتاب تابستون تو اون دهه پر رنگ تر بود و میوه های کودکی طعم دیگری داشتند،
و شاید مشکل اینجاست که دیگه بلد نیستیم خاطره بسازیم.

بگذریم در ادامه بخشی از ایمیل خاطره های دهه 60 رو گذاشتم که بخونید.

 


دهه شصت دهه خاکی عمر ما
       چسب ضربدری رو شیشه‌ها، آژیر قرمز، ضد هوایی، پناهگاه، صدای آمبولانس، دفترچه بسیج، گرویی شیشه‌های نوشابه، هاچ زنبورعسل، آدامس خروس نشان، مداد شیر نشان، پاک‌کن‌های بد پاک‌کن، پلنگ صورتی، کیف‌های چمدانی با کلید کوچک فلزی، سنگرهایی که توی خیابان چیده شده بود، والور، گردسوز، بوی نفت، کاغذ کاهی، رفیق دهه شصت خاطرت هست؟

       آلوچه. لواشک سیری 5 زار. پیراشکی سر کوچه مدرسه. کرایه 20 ریال. تاکسی‌های آبی پیچ شمیران تا خود شمیران. اتوبوس دو طبقه خط خراسون توپخونه. تعاونی شهر و روستا. سیگار جیره‌ای. هفته‌ای دو پاکت. اشنوویژه و هما بیضی بدون فیلتر برای مستضعفین سیگاری.

       تویوتا لندکروز. پاترول. صيح جمعه با راديو. نوذری، آذری. ملون، كفش ملی و بلا. وین. پفک نمکی مینو. توپ دولایه. صف‌های طولانی سینما. چراغ علاالدین. برنچ اروگوئه‌ای وارداتی. به مقدار لازم. پاستیل ماری، تافی با مزه‌ی کاغذ. بوفه‌ مدرسه. عدسی. بربری. فیلم سینمایی عصر جمعه شبکه یک. برنامه تحليل اقتصادی. نوشابه فقط با ساندویچ.

       بستنی آلاسکا. کانادادرای. برنامه گمشدگان هر روز ساعت 4 تا 5 عصر. ترکش‌های ضدهوایی روی پشت بوم. شب قبل. هواپیماهای عراقی. شلیک. تماشای بمباران‌های هوایی از رو پشت بوم آپارتمان 5 طبقه. ویدیوهای پیچیده شده لای پتو. کارملا، اسمارتیز، توک، ویفر، تی‌تاپ، برنامه کودک ساعت پنج. سنگرسازی تو مدرسه.

       رادیو، قصه‌های شب، ساعت ده و نیم، موسیقی تیتراژ ابتدایی‌اش یکی از مرموزترین صداهای یادآور آن دوران است. دفتر صد برگ، دو تومان. تعلیم و تعلم عبادت است. صف. صبح‌گاه. مرگ بر امریکا. مرگ بر شوروی. دير کرده‏ها در مدرسه. خانم معلم. آقای ناظم. کابل. شلنگ.  سریال آقای دلار. آقای فرجامی. نارنجک‌های پلاستیکی. قلک. دارت. تفنگ ساچمه‌ای سر کوچه مدرسه.

       روزنامه کیهان. اطلاعات. 2 تومن. مجله دانشمند. کوپن. صف بانک. بساطی‌های میدان انقلاب و خیابان ولیعصر. دکه روزنامه فروشی. کیهان ورزشی. دنیای ورزش. سینما آزادی. سینما ریولی. بایکوت. تخمه فروش‌های کنار سینماها٬ مخصوصن تو میدان انقلاب یکی بود میگفت ننه‌ام بو داده٬ یعنی اینکه خونگیه تخمه‌هاش. کیهان فرهنگی. چیپس استقلال.

       ۲ قرونی. 5 زاری. تلفن سکه‌ای. واتو واتو صبح جمعه. آینه عبرت، علی، آ تقی، جمعه شب ساعت ۹. کیسه‌های کمک به رزمندگان تو مدارس. شلوار لی. لوله تفنگی.  تفنگ. پانک. بامزی موش کوهستان پناهگاه‌های داخل مدرسه. قلکهایی به شکل مسجد الاقصی. پرچم اسراییل و امریکا. کف زمین مدرسه.

       ادامه برنامه تا چند لحظه دیگر. شهربازی، مینی سیتی، فانفار. مانتو. مقنعه‌ خاكستری. چادر مشکی. جوراب سفید قدغن. کیهان بچه‌ها. زرمیخ، جوهر لیمو، کاربیت، پرمنگنات، گوگرد، منیزیم. جاده ابریشم. پنج‌شنبه‌ها سخنرانی امام خمینی از جماران. رادیو: شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید. رزمندگان سپاه اسلام. صدایی که هم اکنون می‌شنوید. چنس پلاست، دوا گلی، دتول، وایتکس، آب ژاور.

       لاستیک دور سفید، قالپاق مگسی، بوق ده یازده، سونی شصت و چهار، باند خبرزه ای، پیکان کارلوکس دهه چهل. توی دهه شصت یک کوله خاکی داشتم که باهاش مدرسه می‌رفتم.

       آتاری. کوله خاکی، شلوار خاکی، پوتین خاکی، یادش بخیر دهه شصت دهه خاکی عمر ما بود. ما روحمان را در دهه شصت جا گذاشتیم  و هیچ کس از آدمهای امروزی نفهمید ما چرا اینقدر حیران هستیم