تعداد اعضا

 2 مهمان حاضر

آمار

بازدیدهای محتوا : 2233
خانه روز مره ها
روزمره ها
بودن یا چگونه بودن مسئله این است! PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مجید   
پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۴۷

مرد به دنیا آمد!

بالاخره بعد از کلی کار رسانه ای، بچه محمد و مریم هم نزول اجلال فرمود. اما در آخرین لحظه تصمیمش برای چگونه بودنش عوض شد و کلی فامیل و دوست و آشنا را انگشت به دهن گذاشت و با سخره گرفتن دستاوردهای علم وتکنولوژی و تجربه  کادر پزشکی  در بلاد کفر،  با جنسیتی دور از انتظار، مرد  به دنیا آمد.
داشتم فکر می کردم محمد با روحیه مهندس صنایعی که داره برای اونهمه لباس و زیور آلات و اسمی که انتخاب کرده چه فکری می کنه! امیدوارم راه حل یک بچه دیگه نباشه!
به هر حال مریم و محمد عزیز تبریک می گم.

 
اوپن سورس یعنی دردسر! PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مجید   
پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۴۷

شاید این پنجمین و یا ششمین باری باشه که بخاطر کار مجبورم تو شرکت بمونم که اصلاً کار خوشایندی نیست. بیشتر شبیه مسافرت با اتوبوس می مونه.

تنها مزیتش سکوتی که در طی روز دیگران از آدم دریغ می کنند!

البته شاید اینبار برخلاف همیشه خودم می خواستم بمونم چون دست و پنجه نرم کردن با این غول اوپن سورس (لینوکس) لذت بخشه.

وقتی وارد دنیای اوپن سورس میشی باید دنیای نرم افزارهایی رو  که با چند کلیک نصب میشن فراموش کنی و از این به بعد باید توی کلی فایل متنی بدنبال تنظیماتی باشی که شاید به راحتی پیداش هم نکنی

باید بری سراغ اینترنت و شاید یک جایی که فکرش و نمی کنی جواب سئوالی رو پیدا کنی که مدتها دنبالش بودی.

به هر حال دنیای اوپن سورس یعنی دردسر!

 

 

 
لحظه های مرده! PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مجید   
چهارشنبه ۰۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۷

 

مهدی حسینی دوست و همکاری است که علاوه بر هوش و استعداد برنامه نویسی صاحب ذوق هنری خاصی در زمینه عکاسی است. توصیه می کنم اگر علاقمند به عکاسی هستید سری به سایت مهدی بزنید:

http://www.deadmoments.com

 
حکایت آن خواجه! PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مجید   
چهارشنبه ۰۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۵۷

خواجه در حال دعا بود و خلائق بر در دکان منتظر تا کی زمان نیایش به سر آید. چندی گذشت و خواجه به در آمد از او پرسیدند در حین عبادت به کار نتوانی پرداخت؟

خواجه گفت هرگز، که در عبادت بجز ذکر نتوانی...

زیرکی می گذشت و این ماجرا شنید، از خواجه پرسید در حین کار عبادت توانی کرد؟ خواجه گفت صد البته که در حین هر عملی عبادت توانی ...

 

 
خاطره باز PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط مجید   
چهارشنبه ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۰۶

یکی از دوستان امروز ایمیلی فرستاده که بسیار برام جالب بود. موضوع ایمیل به خاطرات دهه 60 برمی گشت.
این حس که آدم های زیادی که هم دوره تو هستند و امسال که سال 1388 هست در دوره سنی 28 تا 38 زندگی می کنند و از دوره کردن خاطره ها لذت می برند برام خوشایند بود.
دهه 60 دقیقاً اوج جنگ بود. ما که تازه داشتیم دوران کودکی و نوجوانی رو تجربه می کردیم،  بطور مداوم ترس و خطر چاشنی زندگیمون شده بود. البته این شاید بخش خوب ماجراست و حتماً بعضی از هم دوره ای های ما تجربیات تلخ تری دارند که ما کمتر با اون آشنا هستیم.
اما چرا هنوز دوره کردن خاطرات اون دهه لذت بخش هست.
چندی پیش جایی خوندم که یادآوری همراه با حسرت دوران گذشته نشانه ای است از نارضایتی از حال و نداشتن امید و  ...
اگر این فرضیه درست باشه پس چرا ما خاطرات تلخ رو هم ورق می زنیم و برای هم یادآوری میکنیم؟

شاید به قول مجری برنامه نقره که چندی پیش از تلویزیون پخش می شد ما آدم های خاطره بازی هستیم.
شاید اون دوران با همه تلخی هاش، شور کودکی و نوجوانی ما رو به همراه داره،
شاید حضور کسانی که بودند و دیگه نداریمشون باعث دوره اون خاطرات میشه،
شاید آفتاب تابستون تو اون دهه پر رنگ تر بود و میوه های کودکی طعم دیگری داشتند،
و شاید مشکل اینجاست که دیگه بلد نیستیم خاطره بسازیم.

بگذریم در ادامه بخشی از ایمیل خاطره های دهه 60 رو گذاشتم که بخونید.

ادامه مطلب...
 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 بعدی > انتها >>

صفحه 3 از 4