|
نوشته شده توسط مجید
|
|
يكشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۳ |
|
قاصدك! هان، چه خبر آوردي؟ از كجا وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، اما، اما گرد بام و در من بيثمر ميگردي
انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك در دل من همه كورند و كرند . . .
قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم ميگريند
اخوان ثالث
|
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۱۰ |
|
انصافاً باید زودتر از این ها وبلاگ محمد را که تازه از دیار غربت به دیار فرقت برگشته، معرفی می کردم. محمد جزو معدود دوستانی است که همیشه حرف هایش شنیدنی است. هم خوب می داند چه بگوید و هم خوب می گوید. وبلاگش هم که نام با مسمایی دارد خواندنی است؛ از هز دری سخنی. البته تازگی دیر به دیر به روز می شود.
توصیه می کنم سری بزنید: http://shekarchian.blogspot.com
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
يكشنبه ۰۱ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۸ |
|
بک روز آفتابی در جنگلی سرسبز خرگوشی بیرون لانه اش نشسته بود و با جدیت مشغول تایپ مطلبی با ماشین تحریر بود. روباهی که از آن حدود رد میشد توجهش جلب شد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
سه شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۵:۲۹ |
|
همه ما بسته به معیارهای شخصیتی و موقعیت هایی که در زندگی داشتیم روابط دوستانه ای با آدم های اطراف خودمون برقرار کردیم. شاید محیط دایره دوستی ها با بزرگ شدن ما بزرگ تر شده و شاید هم چندان تغییری نکرده باشد.
یادم هست در جایی خواندم که اجتماعی ترین افراد بیش از 150 دوست ندارند و اصولاً مدیریت روابط دوستی فراتر از این عدد مقدور نیست. اما واقعاً تعداد بالای دوستان بیانگر رفیق بازی و یک گونه فرار از خود و پنها بردن به سوی دیگران نیست و شاید بیانگر روابط اجتماعی؟
مهم کمیت افراد این دایره نیست مهم احساسی است که تا کنون از کنار این افراد بودن به ما و به آنها دست داده است. شاید دوست داشتن یک نوع برای خود خواستن دیگری و یا گونه ای از خودخواهی باشه. اما تنها خود خواهی قابل احترام و قابل درک برای همه ماست.
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۱ |
|
آره خیلی وقت بین نوشته هام فاصله افتاده، بارها تاچند قدمی نوشتن اومدم باز برگشتم... اینقدر مطلب برای خواندن گذاشتند و اینقدر هیاهو هست که صدام به گوش خودم هم نمی رسه.
در این وانفسای عقل و احساس و جملات و دستهای معلق در هوا دلم می خواست جایی برای اعتماد، جایی برای دلخوشی بود... همه جا گنگ و همه جا تاریک معنی فراق را خیلی خوب احساس می کنم.
|
|
|
|
|
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 2 از 4 |